معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
769
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
كردم ، ملك تعالى اين همه غم و اندوه بسبب آن بر من گماشت و ترا نيز بطفيل من به اين همه بلا مبتلا گردانيد . فى الحال جبرئيل در رسيد و فرمود : يا نبىّ اللّه چون هر دو انصاف داديد خداوند تعالى فرمود : كه ما هر دو را از گناه مبرّا گردانيديم و گناه را بر گردن شيطان نهاديم كه « مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي » . اشارت : اى درويش پدر و مادر محنت فراق كشيده بودند نعمت وصال نيز ايشان چشيدند ، مدّت هشتاد سال ايشان مىگريستند و برادران مىخنديدند فردا ملك تعالى را مؤمنان بينند نه فرشتگان زيرا كه مؤمنان امروز در دنيا رنج فراق و محنت اشتياق بسيار كشيدهاند و فرشتگان در مقام روح و راحت و قربت حضرت عزّت جلّ ذكره بودهاند لا جرم به دولت وصال و لذّت مشاهده جمال مؤمنان فايز آيند ، و فرشتگان ازين دوست محروم مانند . بعد از آن يوسف گفت : اى پدر مقصود از اين همه غم و اندوه چه بود كه بخاطر شريف راه دادى و در مفارقت من چندان گريستى كه سواد ديده را به بياض مبدّل گردانيدى با آنكه بعلم اليقين مىدانستى كه روز قيامت فراقها همه بوصال انتقال خواهد پذيرفت و ملاقات ميسّر خواهد شد . يعقوب فرمود : بلى چنين است و ليكن از آن مىانديشيدم كه مبادا عياذا باللّه از خلعت دين عارى گردى و لباس تقوى را نعوذ باللّه بلوث معاصى بيالائى و از شآمت آن در اين جهان نيز از ملاقات يكديگر محروم مانيم . بعد از آن يعقوب فرمود : اى يوسف مىخواهم كه از واقعات گذشته و جفاهاى اخوان شمّهء براى من بيان كنى . گفت : اى پدر از من مپرس كه برادران با من چه جور و جفا كردند ، آن پرس كه حضرت خداوند چه لطف و كرم پيش برد .